شهاب الدين احمد سمعانى

589

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

تا از هيچ خصم نترسيد و باك نداريد . آنگه جمع بسيار از ايشان صليب بشكستند و زنّار بگسستند و آن منكران و ناگرويدگان ايشان را مىكشتند و اسقف را نيز بكشتند . آنگه چون بشمردند هفتصد كس برآمد ، نه زيادت و نه كم 10 . مقصود از اين حكايت آن است كه نور آن مؤمن موحّد در ميان آن مشت جاحد مىتافت . اى درويش اگر مددى از غيب به نام تو بفرستند غازى از روم چنان اسير نبرد كه آن مدد ترا اسير برد ، به هيچ علّت فرونيايد و به هيچ سبب سفر نكند . جنيد - قدّس اللّه روحه - در خانقاه بود با نه كس از صدّيقان طريقت ، انديشهء غزا در دلشان آمد ، همان انديشه را سرّا بسرّ و اضمارا باضمار با هم بگفتند 11 ، آنگه جنيد با آن نه كس برخاستند و قصد دار الحرب كردند ، چون به معركه قتال رسيدند يكى از ميان ايشان برون آمد و يكى از مرقّع‌داران با او به مقاتله درآمد ، آن كافر ظفر يافت زخمى بزد و هلاك كرد ، جنيد گفت : ملايكه را ديدم كه در هودج روح او را به آسمان مىبردند ، يكى ديگر از درويشان تكبير كرد و خود را در ميان افكند نه هودج ديگر را در برابر ما بداشتند ، دانستم كه همه را ببايد رفت . آن كافر زخمى بزد و آن درويش را هلاك كرد و جان او در هودج عزّ نهادند و به آسمان بردند . جنيد گويد : هفت كس بماندند و هفت هودج در مقابلهء ما بداشتند ، يكديگر را تهنيت كرديم و هر كسى هيكل خود را وداعى كلّى بكرد و جان را در منجنيق تسليم نهاد . درويش سديگر خود را در ميان اوكند هم هلاك شد 12 و مقرّبان جان وى را در هودج لطف به آسمان بردند تا نه كس كه با من بودند آن كافر هلاك كرد و مقرّبان جان همه را به حضرت بردند و يك هودج در / b 199 / مقابلهء من بداشتند ، من دل از خود برداشته و جان را به استقبال آن هودج فرستاده ، با خود گفتم : هيچ خلعت از خلعت شهادت عزيزتر نيست ، اين خلعت را به واسطه تيغ اين مبارز كافر به ما فرستادند ، بايستى كه او ضايع نماندى ، جنيد گفت : من نيز خود را در ميان ميدان افكندم ناگاه بر آن كافر ظفر يافتم ، خواستم كه زخمى بر وى زنم ، گفت : يا شيخ زخم مكن ، پيش از زخم كلمهء اسلام عرض كن . من كلمه عرضه كردم ، اسلام آورد ، روى به لشكرگاه كفّار نهاد و غزوى عظيم بكرد تا آنگه كه هلاك گشت ، مقرّبان جان وى را در هودج فضل نهادند و به آسمان بردند ، جنيد نالهء زار برآورد كه آوخ اين بخت بد من هنوز با من كار دارد كه مرا 13 باز اين عالم گذاشتند . آن مبارز را با صدّيقان طريقت رفيق كردند و گفتند : اين آن است كه ما خلعت شهادت به واسطهء او به شما فرستاديم نيكو نبود كه